خرید بک لینک
وگاهی فکری

حرفی

یادی و

خاطره ای ....

آمد که آمد

نه سر دارد نه ته ...

خفه وار گلویت می فشارت

چشمانت سرخ، دیوانه وار

فریادت به آسمان است

و بعضا بغض ....

تب و لرزت می دهد

آنقدر داغت می کند که به حقیقت به واقع بخندی

وآنقدر سرد که دیگر هیچ برایت مهم نیست

بدبختی ش آنست رگ خوابت را هم می داند این نابکار

این نا به موقع !

زمینت می زند ضربه فنی ات می کند و مایوست می کند....


آه ه ه ه

که تمام نمی شود بلکه تمامت می کند...

برچسب: خاطره اسدی,خاطرة,خاطره حاتمی, نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:50

صفحه بندی