خرید بک لینک

این روزها بیشتر دلم برای خودم می سوزد

و هیچ فکری به ذهنم خطور نمی کند

دلی سرشار از بغض که نه جایی برای گفتن دردهایم

این روزها بیشتر احساس می کنم جای من اینجا نیست... زورَکی دل به خوش کردم

زورَکی راه می روم

می پوشم

کار می کنم ...

چه کسی باید جوابی پس دهد !

این روزها بعرضه بخرها سقف ندارند

هر کس به وسعش فرو می رود جز خدای دهندگان ِ محتکر!

آنها بخورند و ما اینجا لق بزنیم

….

روزش می رسد به روزگارشان می خندم!

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 7:16

اولین پیامک تولدم و بهتر بگم اولین تبریک سالروزم را بانک ایران زمین به ساعت 10:51 شب فرستاد ...

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1402 ساعت: 23:58

امروز به سان روزهای دی آمدم ولی گمان نکنم آتی خبری باشد... بهر حال آن وقت ها دل به خوش بودم الان خسته ام خیلی خسته .....

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 21:46

چه حس بدی دارم این روزها....!

حال ایران ،حال کوردستانم بد است

1401 داره تموم میشه

پیر شدم

یونا م 3سال و4 ماهشه

عزیز دل بابایی هم تووراهه......

بماند به یادگار ...........

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 21:46

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 27 مهر 1398 ساعت: 4:31

این روزها بیشتر دلم برای خودم می سوزد و هیچ فکری به ذهنم خطور نمی کند دلی سرشار از بغض که نه جایی برای گفتن دردهایم این روزها بیشتر احساس می کنم جای من اینجا نیست... زورَکی دل به خوش کردم زورَکی راهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 18:47

هیچ این روزها آرامشم نمی دهد ....چرا؟؟؟

بیگانه به روزم انگار ...

مبهوت چشمانم را نگاه می کند هرروز

گویا دیگر مرا نمی بیند....

....

هر درد درمان دارد ....

این درد که تقدیر به من دادی درمان نمی پذیرد..... چرا؟؟؟

ناشکریست که بگویم خدا

بس است

تو دیگر چرا؟؟؟

7مهر 97

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 18:47

وگاهی فکری حرفی یادی و خاطره ای .... آمد که آمد نه سر دارد نه ته ... خفه وار گلویت می فشارت چشمانت سرخ، دیوانه وار فریادت به آسمان است و بعضا بغض .... تب و لرزت می دهد آنقدر داغت می کند که به حقیقت به واقع بخندی وآنقدر سرد که دیگر هیچ برایت مهم نیست بدبختی ش آنست رگ خوابت را هم می داند این نابکار این نا به موقع ! زمینت می زند ضربه فنی ات می کند و مایوست می کند.... آه ه ه ه که تمام نمی شود بلکه تمامت می کند... ادامه مطلب

برچسب: خاطره اسدی,خاطرة,خاطره حاتمی, نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:50

چه اشتیاقی چه حسی بود! دیدن این بار شوقش کور نبود دیدن این بار .... قهوه ای تلخ مهمان خوانده ام بود دستانش سرد چشمان ِ غریبی داشت !دلم چیز دیگری نمی خواست نه دروغ نه ریا ولی حیف که اشک مجالم نمی داد دلم یک فنجان قهوه تلخ می خواست دو پک سیگار یه دل سیر گریه ...دلم حرف می خواست و بغضم نمی گذاشت !دلم حرف می خواست با او بی دغدغه و حس پشیمانی نمی گذاشت !تنها ترسم این بود که در این صحفه ی عشق او دوباره به خان اول بر گردد !! . . . ادامه مطلب

برچسب: کافه بازار,کافه سینما,کافه فیلم, نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:50

ببخش باران!

تو هی میباری وماهی شسته

نمی شویم....

برچسب: باران چت,باران کوثری,باران, نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:49

یه جورایی دلم واسه نوشتن تنگ شده قبلنا بهونه های قشنگی واسه اینکار داشتم حالا یه جورایی واقعیات زندگی با گرفتاریهاش کاری کرده ناخواسته از سر عادت و به تکرار نفس بکشی و سگ دو بزنی قبلنا همین دردسرها و فکر مشغولیا بودن ولی نهایتا فقط خودت به داد خودت می رسیدی ،خوب و بدش خودت بودی و خودت ... این روزا خیلی دلم واسه بعضی شبا تنگ میشه !یاد گذشته ها هم زجرم میده هم یه جورایی با اون حال و هواش نرم م م م قلقلکم میده ......خلاصه بازاریه کاش می تونستم یکم به گذشته ی گذشتم برگردم ...حداقل می دونستم خیلی بچگی کردم ،بهتر بگم اشتباه کردم نه اینکه الان .....! بیخیال یه جورایی توو این فضا تنهام !!ادامه مطلب

برچسب: حرف دل,حرف دل عاشق به معشوق,حرف دل من, نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:49

برچسب: ورکه دنگ,ورکه رود,ورکه مینه, نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:49

گهگاهی بی موقع میام یسرکی میزنم به خاطراتم

-به وبلاگم-

روزایه شیرین و تلخی رو برام به یادگار دارد

چقدر دلم برای آنروزهایم تنگ شده است ....

تو هم که آمدی جزء خاطرات خوشم باش ! حرفم بزن یادت کنم

برچسب: نویسنده: لیلا کاشفی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 11:49

صفحه بندی